دیگه حتی نوشتن تو اینجاعم حالمو خوب نمیکنه.

هیچی برای عنوان ندارم.

همه‌ی آدما شایسته دیدن‌ روی خوش تو نیستن💁‍♂️

کاش اضطراب بی دلیل مسخره‌م زودتر تموم بشه چون داره به فنام میده. حس میکنم یکم دیگه که بگذره قلبم میاد بیرون..

آمادگی دفاعی. ۲۹

من خیلی تغییر کرده بودم و دیگه مثل قبل نبودم ولی تو باعث شدی دوباره همون حسای بد بیان سراغم.:))

همه چی درست شده بود ولی بازم خرابش کردی!

T.P

𝓘 𝓭𝓸𝓷'𝓽 𝓴𝓷𝓸𝔀 𝔀𝓱𝔂 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓻𝓮 𝓼𝓸 𝓱𝓪𝓽𝓮𝓯𝓾𝓵 𝓫𝓾𝓽 𝓘 𝓴𝓷𝓸𝔀 𝓘 𝔀𝓪𝓷𝓽 𝓽𝓸 𝓴𝓲𝓵𝓵 𝔂𝓸𝓾 𝓘 𝓪𝓵𝓼𝓸 𝓵𝓲𝓴𝓮 𝓽𝓸 𝓽𝓮𝓪𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓸𝓭𝔂 𝓽𝓸 𝓹𝓲𝓮𝓬𝓮𝓼

:″)

آهنگ قشنگ پیشنهاد بدید بی زحمت

از پلی لیستم دیگه حالم بهم میخوره. اگه آهنگ قشنگ و باحالی دارید بگید»

دلم قد یه دنیا برات تنگ شده:″)

امروز خیلی روز خسته کننده ای بود ولی خب اکثر کارهامو کردم و فقط موند جزوه فیزیک.

454

خسته ام و احساس میکنم دیگه توان مقاومت ندارم. از همه چی خسته امااا از همه چی از آدمای اطرافم، از درسام از زندگیه کوفتیم از همه چی همه چی. مجبورم به ادامه ای که هیچ تمایلی ندارم بهش.

453

وقتی یه صحبتی می‌کنی پس گوه بخور جنبه انتقاد شنیدنم داشته باش نه اینکه بیای خودتو مظلوم دو عالم نشون بدی و ترحم بخری آدمِ ضعیفِ هیچی ندار.

امروز روزم‌، مخصوصا بین ساعت 9 و نیم تا 11 اینا گندترین بود. اونم بخاطر اینکه دو تا احمق پلشت اومدن یکی از بچه های کلاسمون که زبانش خوب نیستو مسخره کردن و هرهرکرکر بهش خندیدن. اوکی یه سری از کاراش از رو خودنماییه‌ ولی وقتی بلد نیست یا بلده یا میخواد کلاس بره یا هر کوفت دیگه ای به خودش مربوطه نه به شما دو تا آدم پلشت. پول میده میاد مدرسه دوست داره سوال بپرسه میخواد ببینه گوه خورش کیه. منم خیلی بهم فشار اومد که دو تا از دوستای خودم داشتن درباره ملیکا این حرفو میزدن و رفتم گفتم که کارتون زشته و اون به خودش مربوطه و به این دوتا دوست احمق کوچولوی من برخورده. از میزان ضعیف بودنشون، احمق بودنشون و اینکه انگار مثلا دارن از هم حمایت میکنن و می‌خوان بامزه بازی دربیارن‌، آدم تهوع میگیره.

بمیرید ضعیفای تهوع برانگیز💆🏻‍♀️

خدایا ما رو از شر آدمای سمی و اضافی و آویزون خلاص کن🤲

ازت متنفرم. متنفرم. متنفرم. متنفرم.

مهتاب

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم:″)

+زیادی قشنگه..​​​​​

امروز داشتم با پارمیدا صحبت میکردم که دوبار یه حرفو تکرار کرد و ازش خواستم توضیح بده ولی تا الان توضیحی نداده و خب حرفش یه جوری بود.

یه چالش بود که ازش پرسیدم که بدترین اخلاق من چیه؟ گفت دوری از افرادی که شاید دوست دارن.

یه سوال دیگه هم این بود که ازش پرسیدم اگه بخوای یه ویژگی رو توی من تغییر بدی چیه؛ که گفت دوری کردنت از من:))))

نمی‌دونم:″)

مود تریننن

مود ترین آدم رو کره زمین:

معلم ریاضیموننطستوششعتشخشنشهشوشلسلاستساسل>>>>

448

اون موقع که رفته بودم خونه دنیا، یهو دوستش کوثر گفت تو شبیه عاتی‌ تو سریال یاغی‌ای البته خوشگلتر. من اینجوری بودم که هاااان؟ من کجام واقعا شبیه اونه🗿 این حرفو تکذیب می‌کنم من هیچیم شبیه اون نیست.

چالش🗿

# ادامه نوشته

اعتراف:»

اعتراف برای من همیشه قشنگ بوده:))

حتی اگه اون اعتراف باعث شده که من از یه آدمی دور بشم بازم برای خیلی خوب و قشنگ بوده چون دیگه وقت با ارزشم رو برای آدمای دوزاری هدر ندادم. اگرم باعث شده من به یکی حس خوبی پیدا کنم و زندگی برام معنی قشنگتری پیدا کنه که خیلی بهتر تر بوده.

چند وقت پیش یه اعتراف کردم که با مخاطبِ عزیزم خیلی خیلی خندیدیم و واقعا غش کرده بودیم.😭😂 قضیه از این قرار بود که من ۷ دی ماه نزدیک ساعت ۲ ظهر رفتم یکی رو ایسگا کردم تو ایتا و خب اون آدم اصلا اصلا تو تصوراتش نمی‌گنجید که اون فرد مقابلش ممکنه من باشم و می‌گفت که سکته کرده و فک کرده که هک شده😂😂

در عوض اینکه اعتراف کردم، اعتراف هم کشیدم😂

+یه برنامه هم برای سکته دادن پریناز داریم🗿🤝🏼

# ادامه نوشته

حق اونا این نبود

اون خیلی جوون بود خیلیییی، خیلی خوشگل بود خیلییییی🙃😭

تولد.

رویایی ترین، شکلاتی ترین و به یاد موندنی ترین تولد عمرم بود. فک کنم اولین تولدم بود که حسابیییی ازش استفاده کردم و لذت بردم و اطرافیانم برام یه شب و روز خاص و واقعا رویایی ساختن. همیشه به این فک میکردم که وقتی یکی میگه که فلان چیز رویاییه دقیقا ینی چی؟ اصن رویایی چه معنی‌ای میده؟ دیشب با پوست و استخونم درکش کردم.

امسال هزار بار سورپرایز شدم. هم تو مدرسه، هم دیشب وقتی که میم با برف شادی اومد در حالیکه قبلش حالم اصلا اوکی نبود به همراه یه باکس پر از لاک:"))) واقعا اشکم داشت در میومد ولی نزاشتم بقیه ببینن. امروز هم باز "ب" سورپرایزم‌ کرد و کلی ذوق کردم و میگفت سعی کردم از چیزایی که دوست داری یه باکس درست کنم.

و قسمت مهم ماجرا دیشب بود که رفتیم بین برفا تولد گرفتیم. به همراه پیتزا و کیک.💚

امیدوارم امسال مثل تولدم برام پر از حس خاص و چیزای قشنگ باشه3>

+ممنون از همه قشنگایی‌ که بهم تبریک گفتن‌. به اندازه یه دنیا برام ارزش داره🤍🧡

تقصیر خودته-

میخواستی هرکاری رو برای هر کسی نکنی. اشکال نداره اینم شد تجربه🤝🏼

تولدت مبارک خانومِ جِلی🌱❤️

ازت ممنونم که تا اینجا ادامه دادی و متوقف نشدی. خیلی وقتا از همه چی خسته شدی و حتی جا هم زدی ولی بازم ادامه دادی. این سنم پر از تجریبات قشنگ و دردناک بود. اگه بخوام به قشنگیاش اشاره کنم، مثلا صمیمی تر شدن با دوستام و اینکه فهمیدم واقعا یکیو از ته قلبم به غیر از خانوادم دوست دارم، از دردناکاش اینکه دلتنگی و گریه های خیلی زیادی رو تجربه کردم. اونوقتایی‌ که گریه میکردم و ناراحت بودم همش میگفتم چرا من؟ مگه من چه گناهی کردم؟ ولی همون گریه ها و دلتنگی کشیدنا‌ الان از من دختری قوی ساخته که می‌تونه خودشو تر هر شرایطی کنترل کنه و میتونم بگم به اندازه چندین سال بزرگ شدم. خیلی خیلی زیاد فکر کردم امسال، خیلی از رفتارام‌ رو تغییر دادم، سعی کردم تا جاییکه میتونم خودم رو اذیت نکنم و با کوچکترین چیزی نه دل خودم رو بشکونم نه دل کس دیگه‌ای رو✨

•-• سالگیت مبارک جِلی. سن قانونیت‌ •-• عه‌ ولی به اندازه چند برابر سنت‌ تجربه داری و میتونی بقیه رو درک کنی. خوشحالم که تو برای منی.✌🏼

با قدرت ادامه بده، هیچوقت متوقف نشو، همیشه بخند، هیچوقت پشت کسی رو خالی نکن، بغلت رو از کسی دریغ نکن، اگه فکر می‌کنی با گفتن یه حرف ساده کسی خوشحال میشه اون حرفو بزن.

امسال رو برات پر از سلامتی، موفقیت، لحظات شیرین، پر از خنده های از ته دل، تموم شدن همه دوری‌ها، دوستی های پایدار، تجربیات قشنگ، اومدن انسانهای با معرفت به زندگیت، ابدی بودن ارتباطت‌ با دوستات و امیدواری های قشنگ آرزو میکنم💙🧡

تولدت مبارک خانومِ جِلی🌱🧡

تولد دو نفری؛

دنیا امروز برام تولد گرفت دو نفری:))))💚

خوشمزه ترین روز سال

امروزو ثبت میکنم به عنوان خوشمزه ترین روز سال🥂

اول از همه صبح رفتم دنبال تانی و تقریبا ۹ و ۱۰ دقیقه اینا اومد و با هم رفتیم ولی خب تو راه با هم اصلا صحبت نکردیم. بعد برفم نسبتا شدید بود و هوا یخه‌ یخ. بعد از اینکه رسیدیم مدرسه نازنین زهرا رو دیدیم که از دور به تانی گفتم عع دوستت اونم میخندید ولی خب اون نازنین زهرا اصلا منو نمی‌شناسه و برای تانی هم کابُل میگیره. در واقع یکی از دوستای قدیمیشه که دیگه الان با هم دوست نیستن😂 بعد از اون وارد مدرسه شدیم و یکم پیش دیوار وایسادیم و رفتیم جای همیشگی دو تا عکس خوشگل با گوشیم گرفتیم💆🏻‍♀️

بعدم از شدت سرما داشتیم قندیل میبستیم‌ که رفتیم تو ورودی‌ سالن و به تانی گفتم کیفتو بزار رو صندلیه اینجا چون تو حیاط بزاری شاید خیس بشه. بعد گوشیمم خاموش کردم و بهش دادم تا بزاره‌ تو کیفش اونجا داشتیم یه دوره میکردیم فیزیکو که اسرا و سانی هم اومدن پیشمون‌ و من ازش دو تا سوال پرسیدم و با هم دوره کردیم حسابی. بعد اسرا هم رو صندلی نشسته بود و داشت یه سری سوالو تو دفتر سانی میخوند و وسطاشم از پست تانی کلی میخندیدیم. بعد همونجا میخواستم بهشون بگم چطور تولد منو یادتون نیستتتت؟؟؟ ولی دیگه هیچی نگفتم😂.

بعدم رفتیم بالا و من و اسرا کلاسمون با تانی و سانی و پریناز فرق داره. بعد که نشستم تازه یادم اومد که پریناز اصن نیومده بود وای😐😂 بعد انگار چند دقیقه بعد با کیفش اومده بود بالا و کیفشو تو کلاس گذاشته بود.

تو جلسه هم به هزار جور چیز فکر کردم. علاوه بر اینکه تو برگه می‌نوشتم و به فیزیک فکر میکردم به اینکه چرا دوستام تولدمو یادشون نمونده و ینی اونقدری براشون اهمیت ندارم که حتی یه تبریک خشک و خالی بهم بگن تا چیزایی که بخاطرشون گریه کردم قبلا. حتی وسط ازمونم داشت بغضم می‌گرفت که دیگه کنترلش کردم. آزمون خیلی خوب بود نسبتا و خب فک کنم بالای ۱۹ میشم. به امید ۲۰ شدن💆🏻‍♀️

بعد که اومدم تو حیاط طبق معمول بین خودمون اولین نفر بودم و چون کلاسامون روبروی همه داشتم میرفتم سانی رو دیدم که بهم نگاه کرد و منم براش دست تکون داد ولی تانی و پریناز منو ندیدن‌. بعد رفتم اونور سالن و دوباره اومدم و یبار دیگه سانی و دیدم و دیگه رفتم پایین😂

بعد من داشتم اونورو نگاه میکردم که دیدم چند دقیقه بعد تانی هم اومد و گوشیمو و جزومو ازش خواستم که تو کیفش گذاشته بود و میگفتم بده می‌گفت من ندارم که😂🗿

بعد اومدیم دوباره جای اولمون و بعد من گفتم بریم حیاط و رفتیم پیش دیوار وایسادیم که یهو دیدیم سانی داره میاد و نزدیک که شد دیدم یه جعبه قلبی سرمه ای دستشه و داره بهم میده و میگه که تولدت مبارک• خیلی سورپرایز شدم و بغلش کردم و کلییییی تشکر کردم و الکی ادای گریه در می‌آوردیم وایی😂خیلی خیلی ذوق کردم و گفتم وایسا وایسا بزار گوشیمو بدم تانی فیلم بگیره که انگار من نمی‌دونم و بزار سورپرایز بشمممم😂😂😂 بعد حالا مگه گوشیم روشن میشد وایییی بعد از ۱۰۰ ساعت که‌ روشن شد به تانی دادم و فیلم گرفت و همو بغل کردیم و خیلی خیلی خندیدیم. بعد سانی داشت فیلم می‌گرفت تانی هم بغلم کردم و گفت من کادو نیاوردم بعد منم گفتم عزیزم خودت کادویی بعد ادا در آوردم که اررررره غلط کردی چرا نیاوردی🤣( البته همش شوخی بود)😂😂. بعد که داشتم فیلمو میدیدم، دیدم که وقتی برگشته بودم و داشتم میخندیدم اون از کیفش کادو رو در آورد و من اصلا ندیده بود و یه دفه اسممو صدا کرد و ازش گرفتم و بغلش کردم و کلی تشکر کردم و بچه ها می‌گفتن جلی تو هر ویدیو: او مای گاددددد تنک یوو، تانی می‌گفت لااقل تو یکیش بگو او مای گاش🤣

بعد دیگه پرینازم کادوشو آورد و اونم فیلم گرفتیم و خندیدیم و ستایشم کادو آورد و برای اونم فیلم گرفتیم و خندیدیم و مامانشم منو دید و تولدمو بهم تبریک گفت•

در کل که خیلی خیلی خیلی خوش گذشت امروز، دقیقا مثل تولد پارسالم که سورپرایز شدم به معنای واقعی کلمه🥂💚

اکلیلی ترین سبز.

تو اکلیلی ترین سبزِ این دنیایی💆🏻‍♀️💚

همونی که همه یبار دیگه بر میگردن تا بهت نگاه کنن‌:))

سورپرایز منینستسسا🥺

امروز قشنگترین روز این سنم بود💙

بچه ها سورپرایزم کردن و همشون برام کادو آوردن🥺 و کلی خندیدیم و هر کدومشون میخواستن کادو رو بدن گوشیمو میدادم به سانی یا تانی که فیلم بگیرن مثلا من نمی‌دونم و دارم سورپرایز میشممممم 🤣💜🥺😩

وای اصن خیلی خوش گذشت خیلی. یه ذوق و حس خوبی دارم که قابل گفتن نیست:)))

یه کادوهای خوشگلی آوردن که واقعا اشکم الان در میادددد😩

۲۱ دی

برف به همراه فیزیک🍩☕

مُردن

ما مردم خاورمیانه هستیم، بعضی‌هامان در جنگ کشته می‌شویم، بعضی در زندان، بعضی در جاده، بعضی در دریا، حتی بلندترین کوه‌ها هم انتقام تنهایی‌شان را از ما می‌گیرند، چرا که ما شغل‌مان مردن است.

-حمیدرضا ابک