اینو خیلی خوب میدونم که حالم دیگه قرار نیست خوب بشه. این حال بد، این حسرت و این نرسیدنهای پیدرپی به هیچی همیشه قراره باهام باشن. فقط دارم به این فکر میکنم که چجوری قراره تسلیم نشم؟
امروز سالم میگفت اگه من تنها خودکشی کنم ناراحت میشید؟ آخه راجعبه خودکشی دستهجمعی حرف میزدیم. ما هم گفتیم آره خیلی. واقعا خیلی. حس میکنم دیگه اون یه ذره امید و انگیزه و اون چیزی که نمیدونم اسمش چیه ولی همچنان باعث میشه ادامه بدم هم تموم میشه. ولی دارم فکر میکنم که این فکرو خودم عملی کنم. جدی در آخرین مرحلهی عاجز بودنم..